مائدة من السماء
خداوند ـ عزّوجلّ ـ، هرکس را که زود به زود طلاق می دهد و همسر عوض می کند، دشمن می دارد . [امام باقر علیه السلام]
منوی اصلی

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

کل بازدیدها:----4297---
بازدید امروز: ----3-----
بازدید دیروز: ----15-----

درباره خودم
مائدة من السماء
بلال در دایرة المعارف اسلامی به موذن پیامبر معنی شده است ، او بزرگ مردی است که تاریخ نه زبان توصیفش را می داند ونه می تواند بگوید .بلال صدای اسلام بود در اتصال نیایش بنده بر مدار پرستش و تواضع ؛ او رعد آسمان دلها بود در اوقات صلاة . واینک 1400 سال و اندی از حیاة آن یاور دلیل کائنات می گذرد و صدای دخت نبی اکرم بر فضای مدینه می پیچد که فرمود :بلال بار دگر یاد رسوا خدا را تداعی کن . و من مفتخرم که هم نام اویم و اسمم بر مسمی سایه افکنده تا همچون او مبلغی بر مذهب خویش باشم .خانوادگی ام الفت و از دیار دارالمجاهدین همدانم ، شهرم را دوست دارم و در آبادی اش کوشا هستم. ایام تحصیل کلاسیک را به ترتیب در تهران ، اصفهان و همدان گذراندم و بعد از گرفتن دیپلم ریاضی فیزیک ، همزمان در دانشگاه اراک رشته کشاورزی و حوزه علمیه قم پذیرفته شدم و باتوکل بر حضرت دوست قدم در راه سربازی آخرین حجت خدا گذاشتم تا علوم دینی را بشناسم و دیگران را نیز در حد توان سیراب کنم ، انشاء الله و هم اکنون بعد از هفت سال حضور در قم المقدسه مشغول تحصیل در پایه هشتم هستم.
درباره وب نوشت
مائدة من السماء
چشمانم فغان می کشد و صدای حنجره ام به جایی نمیرسد ، دلم از بیعدالتی ها خون است و پایم خسته از مبارزه بی امان ، وقتی می توانم آسوده خاطر بمانم که با چرخش سرم جز آرامش انسانها چیزی نبینم ، فلسفه زندگانی ام را بر پایه لذت خواهی بنا داده ام که به لذت نخواهم رسید مگر با سعادت تک تک افراد بشر که آن نیز میسر نخواهد شد مگر به پیچش ذکر الله در برّ و بحر جهان که (الا به ذکر الله تطمئن القلوب )مائده نقد و تشکر است از خودم و عملکرد جامعه و هر آنچه مفید در ره عشق نامندش ، مینویسم تا آه درونم را بر همگان بنمایانم و شور وجودیم را بر دنیا بتابانم و بر هدفم استوار تا آن نور سبز منتظَر چهره بر عالمیان بگشاید .مائدة من السماء را منبری مجازی در دهکده مجازی میدانم و میکوشم تا مبلغ احسنی باشم .و اگر از چگونگی نام نهادن مائدة من السماء بر وب نوشتم بپرسی، گویم که تفال بر کتاب الهی زدم و آیه ذیل به ارمغان وارد شد :((اللهم ربنا انزل علینا مائدة من السماء )) مائده /114
فهرست موضوعی
نقد فیلم[7]
جامعه[6]
درباره خودم[4]
اینترنت[3]
شیعیان یمن[3]
امنیت اجتماعی[2]
بایگانی
نگاهی به گذشته [26]
موضوعات

جامعه

اوقات
ساعت 7:28 صبح14/4/1387
لینک دوستان

رنگارنگه
فدایی سید علی
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
یا سید علی تا فتح قدس و مکه
خانم ناظم
. : آدم و حوا : .
پیاده تا عرش
دم مسیحائی
حوریب
چفیه
طعم شیرین دو دقیقه
رند
منطقه 727
شهدای غریب
تکنولوژی کامپیوتر
ایحسب الانسان ان یترک سدی
علوم قرآنی Quranic Sciences
و خدایی که در این نزدیکیست
شهید سید محمد شریفی
حقوق زن
« عـشقی »
14 معصوم
دل گویه های یک مجاهد
ولایت عشق
نقد مَلَس
حزب اللهی مدرنیته
سوتک
روزنامه دانشجویی
گنبد افلاک
طلبه ای طالب یار
مدیر پارسی بلاگ
دیدار یار
روایتی دیگر
نسل خمینی
شهیدستان
تارنگاشت های یک زن::antifeminist
آهستان
بزمانه
حدیث عشق
..:: کافه دانشجو ::..
کامران نجف زاده
خاکریز
جهان آینده
مجاهدین
دنیای راه راه
سوزنبان
حزب الله هم الغالبون
هر کی به هر جا رسید با دلش رسید - چشم دل

درباره ی هیچ چیز و همه چیز

اکباتان نامه (خودم)
مسیحای من

لوگوی وبلاگ
مائدة من السماء
جستجوی وبلاگ
 :جستجو

با سرعتی بی نظیر و باور نکردنی و اعجاب انگیز متن یادداشتهارا کاوایش کنید!

موسیقی وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 

نویسنده مطالب زیر:   بلال الفت  

عنوان متن + خیر الله دوشنبه 12 فروردین 1387  ساعت 3:22 عصر


برای دیدن یک از دوستانم به مرکز جهانی اهل بیت رفته بودم ، به طور اتفاقی در کتابخانه مرکز با خیر الله آشنا شدم ،او به همراه دوستانش از تاجیکستان به قم آمده بود تا در دوره های کوتاه مدت معارف اسلامی شرکت نماد اما با آنها مراجعت ننموده و منتظر اجازه مسوئلین برای ادمه تحصیل در قم بود ، بزرگترین مشکل او همگون نبودن مذهبش با طلبه های شیعی حوزه علمیه بود .


از علت طلبه شدنش پرسیدم : گفت ، یک روز سرد زمستان ، که برف زیادی بر زمین جای مانده بود یکی از طلبه های درس خوانده زاهدان را دیدم که با یک دشداشه و بدون جاکت و لباس گرم در ایستگاه اتوبوس ایستاده ، علت رفتارش را جویا شدم ، گفت که به سنت پیامبر تاسی میکند و چون در آن موقع جاکت و غیره نبوده من هم با دشداشه بیرون آمدم ، برگشتم و گفتم در آن موقع اتوبوس بوده که منتظرش ایستاده ایی؟بنابراین دوست داشتم از واقعیتها با خبر بشوم و تصمیم به مهاجرت گرفتم.


از شهید سید عبدالله نوری می گفت که مقلد او بوده ،نوری را یکی از علماء بزرگ تاجیکستان می دانست که رابطه صمیمانه ایی با ایران داشته و به ضد آمریکایی بودن شهرتی خاص . خیر الله معتقد بود نوری را در آخرین سوء قصد به واسطه سم به شهادت رسانیده اند (الله اعلم)1 از قول شهید نوری میگفت که :" من مذهبم را از بزرکان اهل تسنن فرا گرفتم و در سیاست شاگرد ایران هستم " به همین خاطر مخالفان بیشماری را برای خودش ایجاد کرده بود.


او که با مطالعه اندیشه های شهید نوری ، افکار متفاوتی را در خود سوق داده بود ، در جواب سوالم که:


- چرا برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اهل تسنن زاهدان نرفتی ؟


-گفت: من علاوه بر درس به دنبال دشمن شناسی هم هستم کهچنین چیزی در حوزه زاهدان موجود نیست و با تحصیل در قم می خواهم به این مهم برسم .


خیر الله با وجود اینکه سنی است اما فکر بزرگ او پشتوانه موقعیتش در کنار برادران طلبه شیعی خواهد بود .


امید است صراط مستقیم را بشناسد و طلبه موفقی باشد انشاء الله


..................................................................


1- (( سید عبدالله نوری نوری که به هنگام جنگ داخلی تاجیکستان او را با شهید احمد شاه مسعود مقایسه می کردند وحتی لقب مسعود ثانی را به وی داده بودند


در حالی که در 33 سال قبل در گوشه خیال مردم مسئله حزب اسلامی و حزبی که با سیاست بپیوندد، نبود وی با گروهی از پیروانش به تاسیس چنین حزب دست زد این حزب هرچند در اوایل دهه 1990 اجازه فعالیت رسمی را دریافت کرد، ولی پس از مدتی با آغاز جنگ داخلی تاجیکستان در سال 1992 ممنوع اعلام شد. در زمان جنگ داخلی سالهای 1992-1997 سید عبدالله نوری رهبر اتحاد نیروهای مخالف دولت تاجیکستان بود. به دنبال امضای موافقت نامه نهایی صلح تاجیکان از سوی امامعلی رحمانف، در ماه ژوئن سال 1997 حزب نهضت اسلامی فعالیت خود را در کنار احزاب دیگر مخالف از سر گرفت و آقای نوری رهبری این حزب را تا آخرین لحظه های عمر بر دوش داشت. وی پس از امضای سازشنامه صلح تاجیکستان در سال 1997 ریاست کمیسیون آشتی ملی را تا سال 1999 به عهده داشت.


((rsnoori.persianblog.ir/1385/5/14



  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   بلال الفت  

عنوان متن + تله روباه جمعه 2 فروردین 1387  ساعت 8:45 عصر



 


روباه مامان : زمستان امسال از وقتی که گاز لونه قطع شده ، دیگه توان و بنیه برام نمونده این شوهره هم انگار نه انگار ، هر چی بهش می گم نون باگتمون تموم شده میگه ( نانوایی گازش قطع شده پخت نمیکنه) ، باز خوبه این آینه جهیزیه ام باقی مونده، و گرنه گوش شنوایی پیدا نمیشه ، پیر شدم ،گوشام سنگین شد ، سمام کم کم شروع کرده به درد گرفتن ، فکر کنم آرتروض گرفتم ...


بچه روباه : مامان مامان برای امروز یه شام پیدا کردم ...


روباه مامان : چی عزیزم ، گشنه پلو با خورشت دل ضعفه


بچه روباه : نه باور کن مامان راست می گم


روباه مامان : چی شده یالا کلافم کردی


بچه روباه : یه مرغابی افتاده توی دریاچه، اونم با سر ، سرش رفته تو یخها ، عین کبک


روباه مامان : خوب بدو بریم ،پوستین پشمیت رو بپوش که پوزت یخ نزنه


بچه روباه : مامان؟وا نمی ایستی بابا بیاد، آخه وسط دریاچه افتاده ، نمی شه تنهایی بریم ؟


روباه مامان :اونو می خواهم چکار ، میخوام سر به گردنش نباشه ، هر چی میکشم از دسته اون پدر فلان فلان شده است؟


...........................................


در دریاچه


..............


روباه مامان : اه عجب لقمه چربی ، ببین من چطور می گیرمش ، یاد بگیر...


بچه روباه : مامان مواظب یخ زیر پات باش ؟


روباه مامان : آخ


....صدای شکستن یخ.....


روباه مامان : برو سراغ بابات ، زود باش بگو عزیزش افتاده تو آب ، زود باش


بچه روباه : مامان پس مرغابی چی؟


روباه مامان : دیوونه من مهمترم یا مرغابی


روباه مامان : بدو ، تا بابات نباشه مرغابی بی مرغابی؟اول بابات بعد مرغابی


آخه...


__رضا بدو طعمه افتاد توی تله ،مرغابی رو بردار که روباه رو گرفتیم.



 


  نظرات شما  ( )


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[12/1/1387- 3:22 ع] خیر الله
[2/1/1387- 8:45 ع] تله روباه
[آرشیو شده ها]


اخبار جهان و ایران


 

Powered by : پارسی بلاگ
Template Designed By : MehDJ